عماد الدين حسن بن علي الطبري

317

كامل بهائى ( فارسي )

كشند . از ايشان يكى گفت : وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ ( بقره 191 ) ما اين مشورت به على عليه السّلام بريم به خدمت على عليه السّلام رفتند . على عليه السّلام گفت اگر چنين كرديد چون مال به غارت داده ناچيز گرديد و يا چون نمك در ديگ گداخته شويد كه قوم به اصل جاهليت بازگرديدند و عداوت خدا و رسول اظهار كردند و حقدهاى قديم ظاهر كردند ، و رسول مرا خبر داد كه من خاموش شوم و الا مرا و اهل بيت رسول صلّى اللّه عليه و آله را بكشند و مستأصل كنند و من به اهل خود مشورت كردم و ايشان صواب در سلوك ديدند براى آنكه ايشان را معلوم شده بود كه دلهاى اين قوم به عداوت خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله پر شده است . و رسول صلّى اللّه عليه و آله مرا گفت : عليك بالصبر حتى ينزل الامر الّا و انهم ستغدرون بك محالة فلا تجعل لهم سبيلا الى اذلالك و سفك دمك فان الامة ستغدر بك بعدى كذلك اخبرنى جبرئيل عن ربى . بر تو باد كه صبر كنى تا امر خدا نازل شود كه ايشان زود باشد كه غدر و مكر كنند به تو بلا شك پس مگردان براى ايشان راهى براى ذليل گردانيدن تو و ريختن خون تو چه به درستى كه امت زود باشد كه غدر كنند به تو بعد از من چنين خبر داده مرا جبرئيل از پروردگار من . پس امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه مرا به قهر به بيعت خواندند و قصد قتل من كردند هيچ طريقى نديدم به خلاص جان خويش و اهل بيت الا سكوت لكن شما براى اظهار حجت پيش او رويد و او را نصيحت كنيد و آنچه از رسول شنيديد كه در حق من فرمود بگوئيد اگر چه نشنود ليكن سبب مزيد عقوبت او شود عند اللّه . پس اين دوازده تن به سر روضهء رسول اللّه آمدند و زيارت كردند روز جمعه بود با هم گفتند : لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ ( توبه 118 ) چنانچه حق تعالى ابتدا به مهاجر كرد ما نيز ابتدا به مهاجر كنيم . اول خالد بن سعيد برخاست و ابو بكر بر منبر بود و خالد به قرابت با بنى اميه مستظهر بود و گفت يا ابا بكر از خداى بترس تو را معلوم است كه رسول صلّى اللّه عليه و آله روز بنى قريظه ما همه در خدمتش بوديم كه روى به ما كرد و گفت . يا معاشر المهاجرين و الانصار ، اوصيكم بوصية فاحفظوها ، فانى مؤد اليكم امرا فاقبلوه ، ألا و ان عليا اميركم من بعدى و خليفتى فيكم ، و اوصانى بذلك ربى و هو اعلم ان